گفتم بهار و یاد تو آمد به خاطرم پر شد دوباره از تو تمام مشاعرم تو آفتاب روشن آن سوی برکه ای من بال های خسته مرغی مهاجرم یک دوره گرد خانه به دوش ترانه خوان توصیف ساده ای شده از وضع ظاهرم هر جا شلوغ بود تو هم لحظه ای بمان شاید منم که باعث سد معابرم حق با شماست مثل همیشه ولی بدان تو ایستگاه آخری و من مسافرم ناگاه آمدی و من از شعر پر شدم از آن به بعد تا همه عمر شاعرم آقا٬ دوباره باز شده سفره دلم گفتم بهار و یاد تو آمد به خاطرم
+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:17 توسط محبوبه وفائیان |