عاشقانه ها

سروده هایی در سکوت

اگر با من نبودش هیچ میلی چرا جام مرا بشکست لیلی

گفتم که در کنار تو باشم ولی نشد

دلخوش به انتظار تو باشم ولی نشد

تو٬ اولین کسی که مرا صید می کند٬

من٬ آخرین شکار تو باشم ولی نشد

تو ساحل پر از صدف روبرو و من

دریای بی قرار تو باشم ولی نشد

قسمت نبود سهم هم از زندگی شویم

پیش آمدم که یار تو باشم٬ ولی نشد

ناف مرا به نام زمستان بریده اند

می خواستم بهار تو باشم ولی نشد.

 

             **************

با اینکه در سکوت عجیبی شناور است

یک شانه از بلندی فریاد من سر است.

او اتفاق تازه باغ ترانه هاست

مثل انار اول پائیز نوبر است

حتی خیال بودن او در کنار من

با اینکه مبهم است ولی شادی آوراست

اصلا بنا نبود که من عاشقش شوم

من از قماش دیگر و او چیز دیگر است

در لا به لای شعرم از او یاد می کنم

آری شروع عاشقی اینطور بهتر است

می دانم اوست شاعر پایان شعر من

شعری که سخت منتظر بیت آخر است.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اسفند1385ساعت 9:37 PM  توسط وفائیان  |